تبليغاتX
¸.•*۩کلبه ی ویرانه ی دل۩*•.¸


¸.•*۩کلبه ی ویرانه ی دل۩*•.¸

به سراغ من اگر می آیید.آسوده بیایید .روزگاریست که فولادشده چینی نازک تنهایی من....

-تولدش مبارک-

-قصر دلم-

-یکساله شد-

-قصر دلم-

-مرد-

-شادی روحش صلوات-

-کلبه ی ویرانه ی دل-

 

نوشته شده در 90/11/01ساعت 14:51 توسط مریم

ببخشید آقا!...

عجیب خسته ام!...

تمام راه را گریسته ام و هیچ کس چشم به راه دیر آمدنم نمانده بود!

در بین راه...

ببخشید آقا!...

شما آرزو های پریچه ی غمگینی را در نی لبکی شکسته ندیده اید!...

من از غروب می آیم و تمام راه را گریسته ام...

حرف دیگری نیست.

نوشته شده در 90/10/27ساعت 23:27 توسط مریم

 

。˛ °.__ ** *˛.
˛ °_██_**./ \ .˛* .˛.*.* * 。*
˛. (´• ̮•)*˛°*/..\*˛.* ˛_Π_____. * ˛
*
( . • . ) ˛°./• ' ' •\.˛*./______/~\ *. ˛*.。˛* ˛. *
*(...'•'.. ) *˛╬╬╬╬╬˛°.|田田 |門|╬╬╬╬ .
... ... ¯˜"*°•♥•°*"˜¯`´¯˜"*°•♥•°*"˜¯` ´¯˜"*°´¯˜"*°•♥•°*"˜¯`´

هرچه میروم،نمیرسم!

       گاهی باخود فکرمیکنم نکند من باشم،کلاغ آخرقصه ها...

 

نوشته شده در 90/10/15ساعت 5:31 توسط مریم

هنوز توی جعبه خاطراتم است

                                           

                                  زاد الصالحینی

         

                                                  که برات کادو گرفتمش...


نوشته شده در 90/10/07ساعت 23:39 توسط مریم

برو ای خوب من هم بغض دریا شو خداحافظ

برو با بی کسی هایت هم آوا شو خداحافظ

تو را با من نمی خواهم که "ما" معنا کنم دیگر

برو با یک"من" دیگر بمان "ما"شو خداحافظ

نوشته شده در 90/10/04ساعت 11:4 توسط مریم

که می گوید ما با هم تفاهم نداشتیم . . . ؟

ما هر دو عاشق بودیم؛

من عاشقِ "او"

او هم عاشقِ "او" !!!

نوشته شده در 90/09/30ساعت 17:28 توسط مریم

تنهایی ام چه بی صدا گام بر می داردتا آغوش قلبم


خوب می دانی که قلبم سکوت نکرد ...

گوش های سرد تو فراصوت های قلبم را نمی شنید....

نوشته شده در 90/09/26ساعت 20:11 توسط مریم

قلبم دیگر هراسی از هیچ چیز ندارد
راحت گام بر می دارد...
قلبم دیگر هیچ گاه نخواهد لرزید
قلبم از سردی نگاه هایی که به قلبم کرد یخ بست
ه...
قلبم هراسی از فصل سرما ندارد

 

نوشته شده در 90/09/17ساعت 13:4 توسط مریم

من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهي كه بلغزد بر من

 

من خودم بودم و يك حس غريب كه به صد عشق و هوس مي ارزيد

 

من خودم بودم دستي كه صداقت مي كاشت گر چه در حسرت گندم پوسيد

 

من خودم بودم هر پنجره اي كه به سرسبزترين نقطه بودن وا بود

 

و خدا مي داند بي كسي از ته دلبستگيم پيدا بود

 

من نه عاشق بودم و نه دلداده به گيسوي بلند و نه آلوده به افكار پليد

 

من به دنبال نگاهي بودم كه مرا از پس ديوانگيم مي فهميد
نوشته شده در 90/09/03ساعت 12:44 توسط مریم

تو کہ مےروی، نمےفهمی!

ولے من کہ بدرقہ مےکنم...

خوب مےدانم کہ کاسہ ی آب

معجزه نمےکند!

نوشته شده در 90/08/23ساعت 10:18 توسط مریم

 

سرمشق های آب بابا یادمان رفت...

رسم نوشتن با قلم ها یادمان رفت...

شعر خدای مهربان را حفظ کردیم اما ...

اما خدای مهربان را یادمان رفت...

نوشته شده در 90/08/13ساعت 21:30 توسط مریم

دیگر احتیاط لازم نیست،

        شکستنی ها شکست.

             هرجور مایلید حمل کنید..!

نوشته شده در 90/08/04ساعت 1:8 توسط مریم

 

چقدر تلخ شده ای .!

 این روزها قندهایت را در دل چه کسی آب میکنی ..؟

نوشته شده در 90/07/14ساعت 1:6 توسط مریم

دارم از دلم شکایت که همه جا کرده از تو حکایت

گم شدم واسه یه لحظه توی تیک تاک زمان

یادم آمد که نگفتی تو به من ییشم بمان

نوشته شده در 90/06/12ساعت 13:5 توسط مریم

گاهی وقتا باور بعضی چیزا اینقدر سخت و درد ناک است که...

که با خود می گویی : خدایا کاش فقط یک کابوس باشد...

چشمانت را می بندی و باز می کنی

 و در کمال نا امیدی می بینی که بیداری

و اینکه همه چیز خراب شده فقط کابوس شبانه نبود

بلکه

حقیقتی محض است

نوشته شده در 90/06/12ساعت 11:31 توسط مریم




قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


فال روزانه
رنک 5 رنک 4 رنک 3 رنک 6 هاست